جمعه بود و تولد فایزه جان و ماه رمضان و مادرشوهری که قول یک افطاری جانانه و تشریفاتی را به عروسش داده بود برای تولدش!!
این شد که از ظهر شروع کردیم به ساختن پیراشکی و البته خود فایزه جان هم اومد کمک و صد البته با خنده و شرمندگی کیک تولدشم خودش همونجا پخت!! و عصری نزدیک اذون بود که عمو زنگ زد که اگه جایی نی رین بیاین افطار بریم کوهسنگی همگیاین شد که برای افطار سر از کوهسنگی در آوردیم و با افطاری به اندازه همه اعضای حاضر خانواده عمو و عمه و البته هر کس هم افطار خودش رو آورده بود و عمو هم لطف کزده بود و شله و حلیم خریده بودن
آخر شب هم کیک تولد رو همه با هم نوش جان کردیم که الحق خیلی هم خوشمزه ده
حالا بگو اخه سینما وسط ظهر و ماه رمضان که نشه تنقلات خرید دیگه چه صیغه ایه
خلاصه بعد یک عالم التماس تو گروه خانم های تلگرام فاطمه جان رو با خودم همراه کردم و باهم به تماشای فیلم نهنگ عنبر در سینما هویزه رفتیم
مرسی عزیزم که باهام همراه شدی
شب عید فطر بود یعنی دقیقا دیروز عصر قبل آخرین اذان رمضان
تصمیم گرفتم برم و موهام رو کوتاه کنم تصمیم همان و گرفتن وقت برای کوتاهی اونم به فاصله ۱۰ دقیقه همان و رفتن به آرایشگاه هم دیگر همان
خانم آرایشگر تا چشمش به موهای بلند من افتاد به فکر بافتن موهام افتاد قبل اینکه دست به قیچی ببره ... تا از این راه خودش هم با فروش موهای من فیضی ببره ولی بعد اینکه تلاشش در جهت بافت یکدفعه و ساده و سریع موهام یک جورایی به شکست انجامید موهام رو دو دسته کرد و به صورت خرگوشی بافت و بعدم قیچی رو برداشت و از بیخ از سرم جداشون کرد!!
القصه اینکه موهای بلند و بلوندمان به نفع ایشون مصادره شد و آنچه در صورت ما جایش را
و موکول شد به تعطیلات عید فطر فایزه جان زحمت کشیده و روز قبلش که خونمون بودن کیک رو دست کردن و دوشنبه شب هم تولد به خوشی و خرمی برگزار شد
کادوهای ما یک پیراهن و یک قاب عکس و مبلغ وجه نقد بود که دقیقا با کادوی تولد فایزه جان یکسان هم بود
زمینی پر از موانع ماشین های به اصطلاح تیرو ترکش خورده و سنگرهای دست ساز و....
یک بازی گروهی و هیجان انگیز در دو تیم و با دشمن های فرضی که هر تیم اعضای تیم مقابل را دشمن خود می داند گلوله های رنگی که با اصابت به تو پر از رنگ می شوی
هیجان این بازی در کنار کلیه اعضای خانواده آن هم جمعه شب در هتل توریست توس بسی خاطره انگیز بود و جالب